چند وقتی هستش که دارم می نویسم,همه ی محتویات ذهن بیمارمو! هر موقع که وقت کنم می نویسم,تا جایی که بتونم می نویسم,از همه چیز,از همه کس و مهم تر از همه از خودم؛ “غم هایم را نوشتم تا آن ها را غرق کنم,کثافت ها یاد گرفته اند شنا کنند”ا
نمی دونم می تونم ائنارو توی این وبلاگ بنویسم یا نه ولی اصلاً مگه باید نوشت؟ جه لزومی داره که بقیه بدونن تو ذهن من در مورد موضوعات مختلف چی می گذره؟ ولی خب,کسی هم که منو نشناسه دونستنشون واسه من ضرری نداره,هان؟
بیشتر نوشته هام احساسات و افکارمه,در مورد همه چیز و قسمت مهمشون قسمتیه که از عشق حرف زدم با خودم,از عشق
عشق به کسی که فکر می کنم میتونم دوستش داشته باشم,البته شاید اون شخص خیالی بیش نباشه و اصلاً تو واقعیت همجین کسی وجود خارجی نداشته باشه؛ هر کسی تعریف خودشو از عشق داره,هیچ دو نفری یک تعریف ندارن؛
عشق فقط غلیان احساسات نیست,اصلاًشاید عشق احساس نباشه در واقع؛ از نظر من عشق اول منطقِ ,بعد احساس میاد وسط,مگه میشه کسی عاشق باشه بدون منطق,عاشق چی می خواد باشه؟ اول باید یه منطقی باشه مثل اسکلت بعد چیزی به اسم احساس بیاد اونو بپوشونه,رنگ و بوی زیبا بده بهش,خوش عطر و رنگش کنه؛بدئن منطق و فکر عشق یک پوسته ی آهکینه که با اندک تلنگری در هم میریزه،پودر میشه،مثل پوسته ی آهکین حماقت
اینارو دارم میگم و ازشون مطمئنم ولی افسوس که خودم به بن بست خوردم با وجود اینکه مولانا گفته
گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری
چون نشینی بر سر کوی کسی عاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی می کنی هر روز خاک عاقبت اندر رسی در آب پاک
***********************
دزديده چون جان مي روي اندر ميان جان من سرو خرامان مني اي رونق بستان من
چون مي روي بيمن مرو اي جان جان بيتن مرو وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگررم چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من
تا آمدي اندر برم شد كفر و ايمان چاكرم اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من
بيپا و سر كردي مرا بيخواب و خور كردي مرا سرمست و خندان اندرآ اي يوسف كنعان من
از لطف تو چو جان شدم وز خويشتن پنهان شدم اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان من
گل جامه در از دست تو اي چشم نرگس مست تو اي شاخها آبست تو اي باغ بيپايان من
يك لحظه داغم مي كشي يك دم به باغم مي كشي پيش چراغم مي كشي تا وا شود چشمان من
اي جان پيش از جانها وي كان پيش از كانها اي آن پيش از آنها اي آن من اي آن من
منزلگه ما خاك ني گر تن بريزد باك ني انديشهام افلاك ني اي وصل تو كيوان من
مر اهل كشتي را لحد در بحر باشد تا ابد در آب حيوان مرگ كو اي بحر من عمان من
اي بوي تو در آه من وي آه تو همراه من بر بوي شاهنشاه من شد رنگ و بو حيران من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلي جدا بيتو چرا باشد چرا اي اصل چار اركان من
اي شه صلاح الدين من ره دان من ره بين من اي فارغ از تمكين من اي برتر از امكان من
watch?v=xFclufSvPGE
این هم لینک اجرای این شعر زیبای مولانا(خواستم خود شو رو بذارم،اینترنت مسخره ی دانشگاه نذاشت